29.9.07

تماشا

آره. درست همون وقت که فکرشو نمی کنی اتفاق می افته. پاییز، وقتی واسه خودم میون باد می لغزیدم روی زمین و هنوز حتی نهالای توی حیاط دانشکده رو هم که الان واس خودشون درختی شدن، کسی توی خاک نکاشته بود. دیدمش که با وقار تمام به عمق رو به رو نگاه میکنه. آره. عشق یه نیروی جاذبه است که نتونم در مقابلش مقاومت کنم و نتونستم. این شد که هنوزغرق تماشای او هستم.