20.1.08

قصه زندگی

امروز نه سال تمام از روزی که به خودم جرأت دادم رازی رو به او بگم می گذره. ازون روز اون راز دیگه راز نیست، قصه شیرین زندگیمه با او. دوست گرانبهایی که به ارزش سالهاست و همراه آرام و عمیقی که بدون او دستپاچه زندگی می کنم.
با هم بزرگ شدیم، غم خوردیم و شادی کردیم و همه چیز رو با هم ساختیم. نبود، سنگم روی سنگ بند نبود و فرو می ریختم.
می بینی؟ ساده نبود ولی درخته داره میوه میده.
سپاس که هستی