18.4.09

سینما تندیس افتضاح

یا من توقع خیلی زیادی از سینمای ایران دارم یا سینمای ایران به سرعت داره سقوط می کنه... دست کم داره به سرعت سرازیری رو میره پایین. فیلم های ایران کم و بیش به دستم می رسه و با دیدن هر کدوم وا می رم. انگار کارگردانای ایرانی دست به دست هم دادن تا همه چیز رو یک جا نابود کنن. افتضاح. البته فیلم های خیلی جدید مثل درباره الی رو ندیدم اما می ترسم اونا هم تعریفی نباشن.

خاک عالم با ساختن فیلم هایی مثل: همیشه پای یک زن در میان است/ دست های خالی/ انعکاس و غیره. به اضافه تندیس افتضاح برای فیلم نادیده اخراجی ها. آقا و خانم کارگردان بی تعارف مزخرف ساختین.

پ.ن. دم فیلمسازانی که دانش و کاربلدی و سلیقه و استعداد سینما رو دارن گرم. چند فیلم ایرانی را همچنان دوست دارم و تماشا می کنم و اسمشونو نمی گم تا اگر یه وقت دیگه خوشم نیومد حرف توش نباشه.

من و شیشه خیارشور

خیلی دوست دارم آهسته برم سر یخچال و از توی شیشه خیارشور بر دارم. کاری که از خیلی بچگی دوست داشتم.

5.4.09

زن و مرد مینیاتوری

کارت پستالی را که مریم از استانبول سوغات آورده نگاه می‌کنم. روی آن مینیاتور ایرانی است که از نسخه خطی یک کتاب قدیمی به دست آمده. زن و مرد جوان زیر درختی نشسته، دست در دست هم دارند. اینا رو ولش کن.

داشتم فکر می‌کردم که چه جالب اگر این نقاشی بر اساس آنچه در همان روزگار می‌گذشت کشیده شده، زن و مرد تقریبا جامه‌ای شبیه هم پوشیده‌اند. دست کم از این نقاشی و مینیاتورهای مشابه می‌شود چنین شباهتی را فهمید. از این که چه چیزی در فکر آنها می‌گذرد آگاهی ندارم، اما آیا ممکن است در آن دوران زن و مرد به برابری‌هایی رسیده باشند که برابری در پوشش یکی از نشانه‌های آن باشد؟
همینجوری رسید به ذهنم. ممکنه که چرت بگم.